تبلیغات
مطالب اینترنتی - بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)
مطالب اینترنتی


بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

حریمت قبله ی جانم
بود حب تو ایمانم

تو را هر لحظه می خوانم
رضا جانم، رضا جانم

میلاد امام رضا(ع) تبریک و تهنیت

انشا زیبا در مورد امام رضا (ع) و توضیحاتی در مورد کارهای نیک امام رضا ع و همچنین توصیف امام رضا (ع) بصورت انشا در خدمت شما هستیم .

بهترین انشا درباره امام رضا

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

امام هشتم ما، امام رضا علیه السلام فرزند امام موسی کاظم علیه السلام است. مرقد مطهر ایشان در شهر مقدس مشهد واقع بوده و هر روز و شب، خیل عظیمی از عاشقان ایشان به زیارت مرقد مطهرشان میروند. امام رضا علیه السلام بسیار رئوف اند و میهمان نواز. آن قدر رئوف اند که رأفت ایشان را میتوان با لحظه ای نشستن در حرمشان حس کرد.

امام هشتم را با نام ضامن آهو نیز می شناسند؛ چراکه امام، ضامن آهوی گرفتار شده در صید صیاد شدند و حالا هم روح بزرگوار آن حضرت به اذن خداوند، شیعیان گرفتار شده در بند بلا را نجات می‌دهند و بذر محبت را در دل دوستدارانشان می کارند. امام رضا علیه السلام همیشه گره گشای مشکلات انسانها بوده اند و در این باره فرموده اند: کسی که گره از کار مومنی بگشاید، خداوند در روز قیامت اندوهش را برطرف می کند.

من هم امام رضا علیه السلام را دوست دارم و بهترین روزهای عمرم را در حرم مطهر ایشان سپری کرده ام. حیاط حرم امام، بسیار زیبا و باصفاست هم چنین وجود کبوتران در اطراف گنبد و سقاخانه، منظره را دلنشین تر کرده است. امام رضا علیه السلام به اذن خداوند مریض ها را شفا میدهد و حوائج شیعیانشان را برآورده می نماید. تمام قدرت های ایشان به دلیل تقوا و خدادوستی شان از جانب خداوند عطا شده چرا که خداوند اجر متقین را میدهد.

زیارت امام رضا علیه السلام از ثواب بسیاری برخوردار است و امام نیز پاسخ زیارت و سلام زائرینش را میدهد اگر چه بسیاری از زائرین، صدای ایشان را نمی‌شنوند اما معنویت حضرت را در دل خویش حس میکنند و برای روح بزرگوارشان سلام می فرستند. ما شیعیان، علاقه زیادی به علی ابن موسی الرضا داریم و از خداوند میخواهیم که زیارت قبر مطهرشان را همیشه نصیبمان کند.

انشا با موضوع آزاد درباره امام رضا، امام هشتم

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

امام رضا«ع» در یازدهم ذی قعده سال۱۴۸ه.ق در مدینه ی منوره به دنیا آمد. نام پدرش امام موسی کاظم«ع» که امام هفتم می باشد بود. و مادرش نجمه نام داشت. ایشان معلمی بود که به کودکان درس زندگی و اخلاق و علم و ادب می آموخت،ایشان طی مسافرتی به ایران وارد شدند و در شهر مشهد به دست مامون به شهادت رسیدند. و در همان جا برایش مرقدی طلایی و زیبا بنا نهادند و از آن پس مشهد را به نام مشهد مقدس خواندند.

زیرا که گنبد طلایی امام رضا«ع» آنجا را مقدس و متبرک کرده است .سالانه هزاران نفر از جای جای جهان اسلام به شهر مشهد میروند تا دستشان به زری مقبره امام برسد و از همانجا امام رضا را که خیلی ها ضامن آهو می نامند برایشان در درگاه خداوند ضمانت کند تا حاجتشان روا شود. خیلی ها در اوج ناامیدی با دلی پر از امید از آنجا بازگشتند، خیلی ها معجزه می خواستند و خدا باز هم در لطفش را گشود و غیرممکن ها را ممکن ساخت.

زیرا که هیچ چیزی در درگاه خدا غیرممکن نیست، بلکه این خود ما هستیم که چیزی به اسم غیرممکن را در ذهن خود تداعی می کنیم و به آن شاخ و برگ می دهیم. امام رضا«ع» همیشه برای ما و در ذهن ما یک اسطوره بوده است و همیشه آن را به بزرگی نام میبریم. زیرا که هیچ وقت کسی را که به درگاهش امید بسته و طلب در درگاه خدا را کرده ناامید بازنگردانده است.

حرم امام رضا جایی است که خیلی از ماها خواستار دیدارش هستیم. مانند آهن ربایی دل ما را به سمت خود می کشد زیرا که می دانیم آرامشی که در آن فضا پخش است غیرقابل مثال زدنی است، آن کبوترهای سفید، همۀ ی مردان و زنانی که تنها امیدشان اینست که با دلی سبک و شاد به خانه بازگردند و آن فضایی که همۀ دست ها را به سمت آسمان برده اند و از خدای خود طلب میکنند تا حاجتشان را روا کنند.

این فضا دل هر بی سر پناه و بی کس و پر درد را به سمت خود میکشد زیرا که می دانند امام هم سرپناهشان میشود و همۀ کسشان. بعضی از آدم ها مثال زدنی نیستند زیرا که خدا تنها یک نفر از آن را آفریده است. بعضی از انسانها توانایی این را دارند که دل پر از ناامیدت را سرشار از امید کنند تا با دستانی پر و لبانی خندان و دلی سبک از پیششان بازگردید. امام رضا«ع» یکی از این افراد است.

انشا با موضوع نامه ای به امام رضا

آقای دلم سلام .سلام مولای من، سلام ای ستاره، سلام ای مهربان،سلام….

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

نمیدانم با چه زبانی انشا را آغاز کنم،خورشید با آن گرمای خوشایندش سرم را نوازش میکند.دلم شکسته است نمیدانم چرا ؟ اما خوب میدانم خدا هر قلب شکسته ای را دوا میکند . آقا دلم جزء هوایت هوایی ندارد.دلم هوایی از لطف میـــخواهد، فقط کمی، کمی عطر زعفرانی، کمی رزق حضرتی، چند رج تسبیح شاه مقصود، و چندانه فیروزه شیخ شتری، دلم حرم میـــخواهد.

دلم زمزمه رضا رضا میـــخواهد، فقط کمی، یک کنج میـــخواهد از نوع ایوان مقصوری برای مصاحبه های خصوصی، راستش دلم عشق میـــخواهد، فقط کمی.

اصلا دلم امام میـــخواهد امام من… دستان تهی ام را دخیل پنجره فولادینش میبندم نمیگوییم راهی نشانم ده…دستانم را گرفته و در راهم آویز دلم برایت تنگ است . می دانم آداب زیارت را بلد نیستم رضا جان عزیز دل زهرا مرا در لیست زائرین خود قرار بده. ای کسی که هیچ کس را نامید نمی کنی. اذان ورود کربلا را با امضای تو صادر میشود . رضا جان عزیز دل زهرا بیا ضامن آهو. بیا که قلبم تو را صدا می زند.

ای کسی که آبشار مهربانیت را راهی قلب های ما کرده ای تا مرا سیراب کنی !برایم بگو از سبز بودن حرمت،از ضریح طلایت، از پنجره فولادش، از طبیب بودنت،از نورانی بودنت، از طبیب بودنت که بیماران غریب را در کنار شفا خانه ضریح دخیل معرفت بسته ای و آنان را مینوازی و در شفا خانه پنجره فولادینش به روی همۀ بیماران هدایت و سلام باز است. ای که نامت غریب و الغربا نام گرفته ای، عاشقانه به تو خدمت میکنم.

انشا و نامه ای دیگر به امام رضا

هوالمصور، السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

سلام به آقای خوبم، سلام به مولای عزیزم، سلام به امام رئوف و مهربانم، سلام به خورشید تابان خراسان، سلام به گنبد طلاییت، سلام به کبوترهای حرمت و سلام به زائرهای عاشقت. قلم را روی کاغذ نهادم تا شاید این بار قلم روی آن حرکت کند و خودش حرف های دل مرا به امام رضا بنویسد. هزاران بار نوشتم، هزاران بار گفتم، اما باز نشد. نتوانستم به قولی که به تو دادم وفا کنم، بگو چه کار کنم، کجای کارم اشتباه است .

هر وقت حاجتی دارم مهمان حرمت هستم آن قدر دخیل می بندم تا حاجتم روا شود. چقدر ماه های خدا عجیب است دوازده ماه به نیت دوازده امام، زیاد نمی توانم این را بگویم چون کار خدا با حکمت است و عقل ناقص و ناتوان من قادر به بیان آن نیست. محرم الحرام اجازه ی ورود به ماه حسین است تا ایشان اذن دخول ندهند قطره اشکی ریخته نمیشود و آخر صفر هم با شهادت غریب الغربا . واقعا غریب به چه معناست… غریبه کیست… ؟

غریب یعنی دور از وطن، دور از خانه … غریب از ریشه غرب ؛ بر وزن فعیل به معنای دور است. هنگامی که مسلم وارد کوفه شد غریب بود، امام حسین در کربلا غریب بود و اما شما آقای من که غریب خراسان هستی . لحظه های آخر منتظر دیدن عزیز دلت بودی، چقدر زیبا نام جوادت را می بردی. وقتی سرت بر روی پایش بود چقدر آرام بودی، دست های گرم جوادت، وجود تو را روشن کرد با نگاهت فهماندی وقت رفتن و جدایی است. چه لحظه ای بود وداع آخرت.

اما چه بگویم از نیزه های شکسته، تیرهای در هم فرو رفته، شمشیرهای بالا رفته، بدن ارب اربای اکبر، خم شدن کمر حسین، ناله دل زینب، اشک چشم رقیه، … عجب حال و هوایی داشت وداع کربلا، مولای من آیا آن لحظه هم دیدن بدن پاره پاره اکبر دل حسین را آرام کرد؟

آیا سر او را به دامن گرفت و بوسه بر پیشانی اکبر زد دلش روشن شد؟ چه بگویم که نتوانست روی پاهایش بایستد. خدایا حسین را مدد کن ؛… یاری اش کن خدایا قوت قلبش زینب را برسان، …

هراسان کنار برادر آمد آرام دل زینب، نبینم خم شدن کمرت را، نبینم اشک چشمانت را، جان زینب حرفی بزن تا دلم آرام شود … هر وقت خواستم چیزی بگویم خجالت کشیدم بیان کنم، ابهت حرمت ؛ زیبایی بارگاهت، تقدس نگاهت مرا از گفتن حرفم عاجز کرد. چقدر زیباست گنبد زرد طلایی ات که از دور حکایت میکند در این شهر عزیزی مهمان است. برق طلایی زرد گنبدت روشنی چشمم است.

پرچم روی حرمت نوازش صورتم است، صدای نقاره ها چنان در هوا پخش می شود که هر کسی را مست تو میکند. و اما چه بگویم از زائران حرمت که با پای پیاده مسافت ها را طی می کنند و برای دیدنت لحظه شماری میکنند. عجب صفایی دارد پنجره فولادت که بارها ؛ بارها دلم را به آن گره زدم و خواستم تا یاری ام کنی، من گدای در خانه ات هستم. نکند این گدا را رها کنی، یا امام رضا با دلم به سویت آمدم، آقا مرا می‌خری…؟

و اما از کاسه های طلایی سقا خانه ات که وجود مان را شاداب میکند، آبش، دل ما را جلا میدهد. مولای من، سرور من حرف های مرا می‌شنوی؟ هر بار که حرمت آمدم اذن دخولم باب الجواد بود ؛ جان مادرت زهرا دستم را بگیر، مرا کربلایی کن، عاشق و شیدای حسین کن. اذن ورود کربلا با امضای تو صادر میشود، رضا جان، عزیز دل زهرا بیا ضامن ما شو، ای ضامن آهو.

چقدر زیبا گفتی به شکارچی: اجازه بده که این آهو برود او مادر است بچه هایش منتظر هستند، من ضامن او می شوم. شکارچی سرش را پایین انداخت و گفت آقاجان مرا شرمنده نکنید من که هستم که شما از من مهلت می خواهید من او را به حق شما آزاد می‌کنم. امام رضا، ای خورشید خراسان بتاب، که از تابیدنت دلمان روشن شود. دلم را به پنجره ات، آقا ببین گره زدم، مولا نذار دست خالی از در خانه ات بروم.

تو را قسم میدهم به وفای کفترای حرمت، همان کفترایی که هر روز دور حرمت می چرخند و بال هایشان را به گنبدت می چسبانند، منم می خواهم کفتری باشم که تو من وهوا کنی. امام رضا اگر در نامه ی این حقیر خطایی دیدی خودت عفو کن. این نامه را از طرف همۀ ی زائرهای عاشقت که دلشان برای دیدن حرمت پر می زد نوشتم، چقدر دلمان می خواست این روزها خراسان بودیم کنا پنجره فولادت تا صبح ذکر رضا میگرفتیم.

هر نامه جوابی دارد من هم منتظر جوابت هستم تا انشاالله مرا به عنوان خادمت قبول کنی. آخر کلامم را با شعری از شاعری تمام میکنم که حقیقتا زیبا گفت:

دوست دارم صدات کنم توام منو صداکنی دوست دارم نگات کنم توام منو نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها می دونی قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی

قربون چشات برم از را ه دوری اومدم جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

صد هزار دفعه شده پای ضریح زار می زنم تا دلت یه بار بسوزه دردمو دوا کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه من همش رضابگم توام من و رضا کنی

آقاجان این چند بیت شعر را که نمیدانم شاعرش کیست تقدیم به شما می‌کنم. آن شاالله مورد قبول شما بشود برایمان دعا کنید که واقعا به دعای شما نیاز داریم. رضا جان این نامه را با عشق وجودم نوشتم که تقدیم شما می‌کنم که آن شاالله به دستتان برسد.

انشاء با موضوع اخلاق امام رضا «ع»

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

او بسیار به مستمندان رسیدگى مى ‏كرد. به دادن صدقه به ویژه در شبهاى تار و به صورت پنهانى بسیار مبادرت مى ‏كرد. با خدمتگزارانش كنار یك سفره مى‏ نشست و غذا مى‏ خورد. هیچ فرقى میان غلامان و اشراف و اقوام و بیگانگان نمى‏ گذاشت، مگر براساس تقوا. همواره متبسم و خوش‏رو بود. بهترین بخش غذاى خود را قبل از تناول، براى گرسنگان جدا مى ‏ساخت. با فقرا مى ‏نشست. در تشییع جنازه شركت مى‏ جست.

خدمتكارى را كه مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمى‏ خواند. با صداى بلند و با قهقهه هرگز نمى‏ خندید. رفع نیاز مؤمنان و گره‏ گشایى از ایشان را بر دیگر كارها مقدّم مى‏ داشت. روى حصیر مى‏ نشست. قرآن زیاد تلاوت مى‏ كرد. با گفتارش دل كسى را نرنجانید. سخن هیچ كس را ناتمام نمى‏ گذاشت و نمى‏ شكست. هیچ نیازمندى را تا حد امكان رد نكرد. پاى خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمى‏ كرد. در حضور دیگران همواره از دیوار فاصله داشت و هیچ گاه تكیه نزد.

همواره یاد خدا بر زبان جارى داشت. از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت. به مسافرى كه پول خود را تمام و یا گم‏كرده بود، بدون چشم داشت، هزینه سفر مى‏ داد. در دادن افطارى به روزه‏ داران كوشا بود. به عیادت بیماران مى ‏رفت. در معابر عمومى، آب دهان خود را نمى ‏انداخت. از میهمان شخصا پذیرایى مى ‏كرد. هنگامى كه بر جمعى كنار سفره وارد مى ‏شد، اجازه نمى ‏داد تا براى احترام وى از جاى برخیزند.

به سخن دیگران كه وى را مورد خطاب قرار داده، از او پرسشى داشتند، با دقت كامل گوش مى‏ داد. خویش را به بوى خوش معطر مى‏ كرد، به خصوص براى نماز. به نظافت جسم و لباس به ویژه موى سر توجّه داشت. قبل از غذا دست‏ها را مى ‏شست و با چیزى خشك نمى ‏كرد، بعد از غذا نیز انها را مى‏ شست و با حوله‏اى خشك مى‏ كرد. اگر غذایى از حد نیاز زیاد مى ‏آمد، آنرا هرگز دور نمى‏ ریخت. در حضور دیگران به تنهایى چیزى نمى‏ خورد.

بسیار بردبار و شكیبا بود. كارگرى را كه به مبلغ معین اجیر مى‏ كرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا مى‏ كرد. با همگان با رافت و خوشرویى روبرو مى ‏شد. بسیار فروتن بود. به فقرا و بیچارگان بسیار مى‏ بخشید و آنرا براى خود پس انداز مى‏ دانست. این همۀ كه یاد شد، بى‏گمان خوشه ‏اى از خرمن شخصیت اخلاقى آن امام بزرگ است و نه تمام.

انشا درباره سخاوت امام رضا

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

انشای داستانی درباره توصیف امام رضا

یسع ‏بن حمزه مى‏گوید: من در مجلسى با حضرت رضا«ص» مشغول صحبت بودم و عده زیادى هم براى پرسش از مسائل حلال و حرام جمع شده بودند. كه مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و سلام كرد و عرضه داشت:

من دوستى از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از حج مى‏ آیم، زاد و توشه‏ ام گم شده اگر ممكن است كمكى بفرمائید كه من به شهرم برسم كه این نعمتى است بر من از جانب خداى تعالى، پس چون به شهرم رسیدم آنرا از جانب شما صدقه مى‏ دهم چون من احتیاجى به صدقه ندارم. حضرت فرمود: بنشین، خدا تو را رحمت كند. حضرت رو كردند به مردم و با انها سخن گفتند تا وقتى كه متفرق شدند و فقط آن مرد و من و سلیمان جعفرى و خیثمه باقى ماندیم.

حضرت فرمود، اجازه مى‏ دهید من به داخل منزل بروم؟ بلند شدند و داخل رفتند و بعد از لحظاتى آمدند پشت در و دست مبارک خود را از بالاى در خارج كردند و فرمودند: كجاست آن مرد خراسانى؟ آن مرد گفت: بله اینجا هستم. حضرت فرمود: این دویست دینار را بگیر و كار خود را انجام بده و به آن متبرك شو و از طرف من هم لازم نیست صدقه دهى، بیرون برو كه من ترا نبینم و تو مرا نبینى. آن مرد خارج شد.

وقتى حضرت آمدند، سلیمان گفت فدایت شوم شما كه عطاى وافر و زیادى به این مرد فرمودید چرا روى نازنین خود را از او پوشاندید؟ حضرت فرمود، تا مبادا ذلت سؤال را در چهره‏ اش ببینم. آیا مگر نشینده ‏اى كه رسول خدا«ص» فرمود: هر كس حسنه و كار نیك خود را مستور بدارد، برابر است با هفتاد حج و هر كس سیئه و كار زشت خود را آشكار كند خوار مى‏شود و هر كس زشتى خود را بپوشاند و عمل خلافش را در پنهان انجام دهد بخشیده خواهد شد؟

انشا با موضوع اخلاق و كردار امام رضا علیه السلام

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

ابراهیم بن عباس مى گوید: من هرگز ندیدم حضرت رضا «ع» به كسى ظلم كند یا سخن كسى را قطع نماید یا حاجت كسى را در صورت قدرت رد كند یا در مجلسى پاهاى خود را دراز كند یا به نشانه بى احترامى نسبت به كسى، تكیه دهد یا بنده‏ هاى خود را ناسزا گوید یا آب دهان خود را بیرون بریزد یا صدایش را به قهقهه بلند كند بلكه خنده آن حضرت تبسم بود.

وقتى براى آن حضرت سفره مى ‏انداختند، تمام بندگان و خدمتگزاران خود، حتى دربانان و چوپانها را در سر همان سفره مى‏ نشاند. خواب آن حضرت بسیار كم و بیدارى اش زیاد بود و بسیارى از شب ها تا به صبح نمى خوابید. روزه هاى مستحبى بسیار مى ‏گرفت و هرگز سه روز روزه را در یک ماه ترک نمى‏ كرد و مى‏ فرمود كه:

آن روزه دهر است و آن روز پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهارشنبه اول از دهه دوم هر ماه است. صدقات سرى آن حضرت بسیار بود و اكثرا انها را در شب‏هاى تار- بدون مهتاب- انجام مى داد. هر كس گمان كند كه مانند آن حضرت را دیده است او را تصدیق نكنید.

انشا کودکانه درباره امام رضا «ع»

بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

بهترین انشا درمورد امام رضا

من خیلی خیلی خوشحالم که میتوانم از ستاره‌ها بالاتر بنشینم و با تو حرف بزنم. خوشحالم که میتوانم شانه‌به‌شانه روی کلمات راه بروم و مهتاب را لمس کنم و بهترین شعرهایم را با صدای بلند برایت بخوانم. پرنده‌های دوره‌گرد را تو به مقصد می رسانی و به آن‌ها پناه می دهی و با روی باز از ما و مردم پذیرایی می‌کنی.

باران گریه‌های چه کسی است، گل سرخ عطر که را دارد و خورشید برق نگاه کیست؟ ای امام هشتم من، مرا در پیراهن کودکی‌ام ببین و کنار آیینه‌ها بنشان و دست‌هایم را از عطر دعا پر کن. همه خوبی‌ها را در جیب‌هایم بریز و سنگ‌های سرسخت را از سر راهم بردار و یکی از درهای سبز بهشت را به رویم باز کن.

ای آن‌که ابرهای کبود به یاد تو در آسمان راه میروند و ای آن‌که زیباتر از تو کسی نیست. به درد و دل‌هایی برس که آن‌ها را فریادرس نیست. از عشق تو پلی می‌سازم که مرا به تو برساند، از نام تو خانه‌ای بنا میکنم که پای هیچ طوفانی به آن نرسد و از نگاه تو صبحی دیگر می‌آفرینم که خورشیدی هرگز غروب نکند.



لینک منبع

مطلب بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع) در سایت مفیدستان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نویسنده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :